اخبار

تارنمای فرهنگی خبری - تحلیل خبرها و نوشتارهای فرهنگی و اجتماعی - زرتشتیان خارج از ایران

Sunday, September 04, 2011

سلسله نوشتارهایی بر مبنای مستندات انجمن زرتشتیان تهران

چگونه موقوفات مارکار یزد را از دست دادیم؟
نویسنده: سروش سیاوش
با این توضیحات، هیچ دردی از جماعت درمان نخواهد شد، مگر اینکه بخواهیم بدانیم بر ما چه رفته؟ و هنوز هم می رود؟ و آنگاه برای به دست آوردن آنچه که از دست داده ایم راهی را آغاز کنیم تا بعد از این چنین دستگاه هایی که شرحش خواهد رفت در میان زرتشتیان ریشه نگیرند و مانع رویش جوانه های مفید نگردند. در این نوشتار با ارائه ی دلایل کامل و شواهد مستند به طرح پاره ای از سؤالات خواهم پرداخت که به دست آوردن پاسخ انها به عهده ی شما خوانندگان خواهد بود.
و اما دنباله ی داستان زمین های مارکار آباد یزد از زبان پرونده های موجود در انجمن:
طی نامه ی شماره 35.1184 مورخ 1367/11/09 رئیس وقت انجمن زرتشتیان تهران، نامه ای به مهندس بیطرف استاندار وقت استان یزد نوشته و با اشاره به نامه ی 35.251 انجمن زرتشتیان تهران و جلسه ی مورخ 1367/10/12در حضور استاندار و شهردار وقت شهر یزد آقای وحدتی و معاون وقت وی آقای آیت الهی و آقای رکن الدینی و...پیشنهاد نموده اند:"... چنانچه مقامات محترم استانداری یزد تسهیلاتی فراهم نمایند تا شش دانگ بلوک های یاد شده در نامه ی فوق الذکر – زمین های موقوفه ی مارکار- به قطعات مناسب تفکیک و به قیمت عادلانه برای فروش(!) عرضه شود، این انجمن( منظور انجمن زرتشتیان تهران است) با کسب تأئید از انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی( که پیش از این حق هرگونه انتقال غیر منقول را از این انجمن سلب کرده بود) و جامعه ی زرتشتیان( که معلوم نیست منظور کدام زرتشتیان است؟) حاضر است نیمی از این زمین ها را    جهت ایجاد و اداره و گسترش تأسیسات دانشگاهی و زمینه های مشابه و کارهای خیریه در یزد به نامگانه ی مؤسس و بانی آن پشوتن جی مارکار هزینه نماید".
موضوع جالب و سؤال برانگیز این است که چگونه قبل از اخذ اجازه از زرتشتیان ایران و به ویژه از انجمن زرتشتیان اکابر پارسیان هند که پیش از این انجمن زرتشتیان تهران را از انجام هرگونه معامله در باره دارایی های غیر منقول خود منع کرده بود، شهامت می کند تا طی یک نامه ی رسمی که موجب ایجاد تعهدی نابرابر و ناخواسته برای انجمن زرتشتیان تهران می شود ، قول همه گونه همکاری را بدهد و چگونه می شود که انجمن ایرانی بمبئی با ارسال وکالت نامه ای که تنها برای انتقال اموال منقول نافذ  بوده است ، هراسان و نگران خواهان انتقال زمین ها، به استانداری می شود؟ سؤال دیگر این است که آیا کجا و بر چه مبنای قانونی ازجامعه ی زرتشتیان ( تهران؟ ایران؟ جهان؟) اجازه گرفته شد؟ و سؤال اصلی این است که آیا به طور کلی اجازه گرفتن از جامعه ی زرتشتیان می تواند موانع قانونی فروش زمین های وقفی در ایران را از میان برداشته و فروش غیر قانونی اموال وقفی  را تبدیل به معامله ای قانونی نماید؟  
بالاخره پس از گذشت مدت کوتاهی و بدون دریافت حتا وکالت نامه ی مورد نیاز در این مورد از انجمن ایرانی بمبئی( وکالت نامه ی ارسالی از انجمن ایرانی بمبئی فقط مجوزی برای نقل و انتقال اموال منقول بود).
در تاریخ 1367/12/7 قراردادی کاملن نابرابر بین انجمن و شهرداری یزد و دانشگاه یزد در محل استانداری یزد به امضاء می رسد که در اثر آن از 120 قفیز زمین های موقوفه مارکار، تنها حدود 40 قفیز آن برای انجام نیات واقف در دست انجمن و زرتشتیان باقی می ماند. اما با کمک سیاست بازی های متداول امپراتوی آلیگارشی زردشتی، در توافق نامه ای معروف به 40.20.40 که در گزارش پایان دوره ی گردش 36 انجمن نیز چاپ می شود، سهم های هرکدام به ترتیب 40% برای دانشگاه یزد، 20% برای شهرداری یزد و 40% برای انجمن زرتشتیان تهران داده می شود.

نکته ی انحرافی در این سناریوی طراحی شده پاک شدن خود صورت مسأله است. داستان این بازیهای سیاسی از آنجا آغاز شده بود که شهرداری یزد برای احداث دو گشواره ای که از روی زمین های وقفی مارکار عبور می کند ، پیشنهاد گرفتن 30% بابت تفکیک کل زمین ها را می کند؛ که اگر آن پیشنهاد قبول می شد از 120 قفیز زمین ها تنها 36 قفیز آن که در طرح گوشواره ای قرار داشت کم می شد و بقیه ی زمین ها به صورت تفکیک شده در تملک انجمن ایرانی بمبئی باقی می ماند. اما دست های بازیگران امپراتوری آلیگارشی، پای دانشگاه یزد را به این مسأله باز کرده و به غیر از تقدیم 60% از زمین ها به دانشگاه یزد و شهرداری یزد، بقیه سند نیز بابت همان طرح گوشواره  ای قرار می گیرد و از کل زمین ها ، تنها 48 قفیز آن ظاهراً در اختیار انجمن زرتشتیان تهران باقی می ماند که هنوز هم هیچ نشانی از تنظیم اسناد آنها به نفع این انجمن وجود ندارد.
باید به محتوای نامه ی ارسالی از انجمن ایرانی بمبئی و تصوری که آنان از انجمن زرتشتیان تهران دارند توجه کرد. قسمتی از نامه ی مورخ 1374/1/4انجمن ایرانی بمبئی که خطاب به انجمن پس از سال ها معطلی و انتظار آنان برای تکمیل قرارداد  فرستاده شده و تحت شماره ی 37.4203 در این انجمن به ثبت رسیده است به این منوال است:"... در گردش 35 انجمن زرتشتیان تهران قررادادی با استانداری یزد به امضاء رسید بابت ملک مهدی آباد که قرار بود پارک ( بزرگ مارکار) ساخته شود(و) قسمتی از آن دانشگاه مارکار ساخته شود... آیا طبق قراداد ، کار انجام شده یا نه..." توجه کنید آنچه به آن انجمن گفته شده است : دانشگاه مارکار بوده و نه ساختمانی در مجتمع دانشگاه یزد؛ و این نامه می خواهد بداند که کار طبق قرارداد انجام شده و یا خیر؟ آیا کسی می داند که آیا هیچگاه قراردادی فی مابین انجمن زرتشتیان تهران و استانداری یزد بر اساس این نامه منعقد شده بوده است یا خیر؟

آنچه از صورتجلسات انجمن زرتشتیان تهران بر می آید این است که در سال 1376 مسول کمیسیون موقوفات انجمن زرتشتیان تهران مصوبه ای را از هیئت مدیره اخذ نموده که بر مبنای آن آقای س.ی. برای پیگیری صدور مجوز تفکیکی زمین های بخش 5 به عنوان نماینده ی انجمن به شهرداری یزد معرفی می شود. در این مورد پس از پیگیری های لازم معلوم می شود که در تاریخ 1369/2/24 تحت شماره ی 35.2334 انجمن زرتشتیان تهران، مجوز مربوط به تفکیک همین زمین ها که تمامی هزینه های آن نیز طی چک شماره ی 122731 مورخ 1369/3/1و به مبلغ 15.124.040 ریال پرداخت شده بوده است، خطاب به دفترخانه ی شماره ی 22 یزد صادر گردیده که به شماره ی 2656 مورخ 1369/2/5 در دفتر شهرداری یزد به ثبت رسیده است.
هیچگونه قرارداد روشن و قانونی در این معامله  یافت نمی شود و سال هاست هیچ یک از گردش های انجمن کوچک ترین پیگیری برای انتقال اسناد زمین های تفکیکی به انجمن نکرده اند.البته باید دید چه کسی به عنوان دوست و همراه آغاز کنندگان این بازی ، تمام کننده خواهد بود؟
آیا مطالب عنوان شده ، نخستین در نوع خود بوده و یا آخرین آنها خواهد بود؟
چرا تاکنون کسی به این موارد و ده ها مورد دیگر توجه ای نکرده است؟
چرا مردم از همه چیز بی خبر مانده اند؟
آیا زرتشتیان امروز به این نقطه رسیده اند که بدانند آینده ی آنان بستگی به امروزشان دارد؟
چرا آنانی که از کم و کیف خیانت ها آگاهی پیدا می کنند در صورت خبررسانی، مورد هتک  حرمت و وهن قرار گرفته، و مجبور خواهند بود ده ها انگ از کمونیست بودن تا اطلاعاتی بودن و جاسوس و عامل نفوذی بودن و... را از طرف امپراتوری آلیگارشی زردشتی، به جان بخرند؟

Monday, August 29, 2011

سلسله نوشتارهایی بر اساس مستندات موجود در انجمن زرتشتیان تهران

چگونه زمین های مارکار یزد را از دست دادیم؟ ( بخش دوم)

سروش سیاوش

در سال 1361 که آموزش و پرورش یزد قصد استفاده ی آموزشی و احداث مدرسه بر روی زمین های مارکار( دو قطعه اراضی نعیم و مهدی آباد) را داشت، در پی اقدامات مثبت روانشاد میرزا سروش لهراسب از این کار صرفنظر کرد و به همبن خاطر مدیر کل پارلمانی وزارت آموزش و پرورش یزد به اداره ی کل آموزش و پرورش استان یزد با ارسال فتوکپی نامه ی مورخ1361/5/7 آن روانشاد اعلام می کند:" در موقوفات باید عیناً به وقفنامه و طبق نظر واقف عمل شود... بنا بر مراتب خواهشمند است در صورتی که زمین مورد نظر متعلق به پرورشگاه و جزو وقف باشد از تصرف و احداث هرگونه بنا در آن قویاً خودداری فرمایید". این نامه تحت شماره 5553 به تاریخ 1361/5/18 به ثبت رسیده است.

در تاریخ 1362/1/27 نامه ای از انجمن ایرانی بمبئی به انجمن زرتشتیان تهران ارسال می گردد که به مُهر سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران در هندوستان هم ممهور می باشد. در بند انتهایی و نتیجه گیری این نامه آمده است:"..بدیهی است چون قصد و نیت انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی از ابتدا به خاطر وقف عین املاک و تحصیل درآمد آن در امور خیریه ی مربوط به جامعه ی زرتشتیان بود ه است، لذا انجمن زرتشتیان تهران نیز با (وجود) اطلاع از قصد و نیت مزبور حق انجام هیچگونه معاملات ناقله به وکالت یا قائم مقامی این انجمن(را) ندارد..."

در سال 1367 خورشیدی اما دوباره پرونده زمین های نعیم آباد و مهدی آباد از بایگانی شهرداری بیرون آمده بر روی میز شهردار وقت شهر یزد قرار می گیرد. پنج سال از ارسال آخرین نامه از سوی انجمن ایرانی بمبئی گذشته و گردش 35 انجمن زمام امور را در دست گرفته.نخستین گام برای این گردش در جهت سوق دادن آینده ی این زمین ها به معامله ای مرموز و بی سرو صدا ، اما همان جواب های سال های 1350 و 1351 است که به شماره ی 35.251 مورخ1367/2/25 در دفتر انجمن به ثبت رسیده است: " انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی تابع کشور هندوستان و تحت شماره 271 مورخ 14/ اکتبر 1952 میلادی در اداره ی اوقاف شهر بمبئی به ثبت رسیده است. این انجمن همچنین در ایران در اداره ی ثبت شرکت ها و مؤسسات غیر تجاری تحت شماره ی 463 مورخ 1339/7/19 ثبت قانونی گردیده و طی شماره 2.8544 مورخ 1339/3/25 وزارت کشور اعلام رسمیت و طی شماره 598 مورخ 1339/4/9 شهربانی کل کشور پروانه ی فعالیت صادر و طی شماره 2.1765 مورخ 1349/1/25 وزارت کشور، معافیت مالیاتی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی اعلام می گردد. میدان برج ساعت(مارکار)، بیمارستان (زایشگاه) بهمن، درمانگاه سر رتن تاتا، پرورشگاه( جایی که بسیاری از جوانان بی سرپرست زرتشتی از گرسنگی نجات یافته اند و به رفیع ترین درجات علمی و اجتماعی رسیدند) و دبستان و دبیرستان پسرانه و دخترانه مارکار و چهارده دبستان در نواحی مختلف شهر( استان) یزد با سرپرستی این انجمن احداث گردید ه است".

و حتی در تاریخ 1367/7/25 در نامه شماره 35.825 هنوز در رابطه با زمین های درمانگاه سررتن تاتا و مسأله ی انتقال آن به شرکت مخابرات یزد، موضوع وقفیت این زمین ها و ثبت انجمن ایرانی بمبئی در اداره اوقاف شهر بمبئی هندوستان تذکر داده شده و رونوشت نامه نیز به منظور اطلاع و ارائه ی توصیه های مقتضی به رعایت مصالح وقف و منافع موقوفه و نیات واقف به محضر مبارک حضرت آیت الله خاتمی مقام محترم امام جمعه (وقت) شهر یزد ارسال گردیده است.

حتی زمانی که در دهه شصت اشخاصی حقیقی، زمینهای این دو پلاک را متصرف می شوند و با اعمال نفوذ و تصوراین که تمام قطعات دارای یک پلاک است، پلاک شماره 2 فرعی از شماره 8775 بخش 4 یزد را ابطال کرده و بروی زمین های مارکار ملک مسکونی و تجاری بنا میکنند ، تلاشهایی از طرف انجمن زرتشتیان تهران برای باز پس گیری این زمینها انجام می شود و پس از شکایت و رسیدگی، این تلاشها به نتیجه رسیده و حکمی به شماره 67/481 شعبه 3 دیوان عدالت اداری به نفع انجمن زرتشتیان تهران صادر می گردد و انجمن تهران هم در ادامه پیگیریهای خود در تاریخ 1370/3/25نامه ای با رونوشت حکم به اداره ثبت یزد ارسال می کند.

اما از این پس ادامه پیگیری متوقف می شود؟ چرای آن مشخص نیست.و طی چند ماه بعد چنان تغییرات شگرفی در باورهای پیشین ایجاد می شود که باور کردنی نیست ، به طوری که در نامه های ارسالی دیگر نامی از وقفیت زمین ها و واقف بودن انجمن ایرانی بمبئی به چشم نمی خورد. دیری نمی گذرد که درمانگاه سر رتن تا تا به قیمت صوری 29 میلیون تومان به اداره مخابرات فروخته می شود و زمین های نعیم آباد و مهدی آباد ( معروف به زمین های مارکار) بر اساس معاهده ای یکطرفه که به 40-20-40 معروف شده است، برای همیشه از دست می رود.

آیا این تغییر مواضع نشانه ی چیست؟

پس از آن بر انجمن ما چه رفته؟ اسناد موجود در انجمن زرتشتیان تهران چه چیزی را بر ما روشن می کند؟

ادامه دارد....

Friday, August 26, 2011

علاقه بیش از حدّ قذافی به کاندولیزا رایس



سرویس بين الملل لمون پرس - بعد از اینکه انقلابیون وارد اتاق خواب معمر قذافی، رهبر لیبی شدند، در حالی که یکی از انقلابیون به تمسخر وی را 'خوک و میمون' توصیف می‌کرد، چهار آلبوم عکس قذافی را پیدا کرد که این آلبوم‌ها از علاقه سرهنگ به کاندولیزا رایس، وزیر خارجه پیشین آمریکا پرده برداشت.  در پی ورود انقلابیون به اتاق‌ خواب معمر قذافی واقعیت عجیب دیگری از دیکتاتور لیبی برای آنها فاش شد.
به نوشته روزنامه فرامنطقه‌ای الشرق‌الاوسط، بعد از اینکه انقلابیون وارد اتاق خواب معمر قذافی، رهبر لیبی شدند، در حالی که یکی از انقلابیون به تمسخر وی را "خوک و میمون" توصیف می‌کرد، چهار آلبوم عکس قذافی را پیدا کرد که این آلبوم‌ها از علاقه سرهنگ به کاندولیزا رایس، وزیر خارجه پیشین آمریکا پرده برداشت.
این آلبوم عکس‌ها نشان می‌داد که سرهنگ قذافی علاقه خاصی به کاندولیزا رایس داشته، چرا که قذافی عکس‌های متعددی از رایس را در آلبومش نگه داشته بود.
از سوی دیگر سایت شبکه العربیه نیز در گزارش جالبی اعلام کرد که از دهه 90 قرن گذشته معمر قذافی به همراه محافظ‌های زن خود در بسیاری از مراسم حاضر شده است.
گزارش‌های رسانه‌ای برآورد کرده‌اند که طی 20 سال گذشته تعداد محافظان زن معمر قذافی بین 40 تا 400 تن بوده است. لقب رسمی این محافظان "نگهبانان انقلاب" بود، اما آنها به "زنان سلحشور و بلند قامت" معروف بودند.
بر اساس گزارش‌های رسانه‌ای این زن‌ها برای حمایت از جان معمر قذافی ابتدا باید سوگند می‌خوردند که تحت امر وی باشند و در راه حفظ جان قذافی جانشان را بدهند، سپس این زن‌ها در داخل دانشکده پلیس زن در طرابلس آموزش می‌دیدند. دوره‌های آموزشی این محافظان شامل برخی تمرینات ورزشی برای بالا بردن توان جسمی آنها، شیوه‌های دفاعی، حمله و استفاده از تمامی انواع سلاح‌های سبک و سنگین بود.
همچنین گزارش‌ها حاکی از آن است که اکثر محافظان قذافی از کوبا به لیبی منتقل شده بودند، برخی از این محافظان نیز اهل لیبی و دیگر کشورهای عربی بودند.
برخی از این محافظان اعراب سفیدپوست و برخی آفریقایی سیاه پوست بودند.قذافی به خاطر علاقه‌اش به تنها دخترش عائشه نام یکی از آنها را عائشه گذاشته بود.بر اساس این گزارش‌ها شرط ازدواج نکردن این محافظان و اینکه فرزندی نداشته باشند از شروط مهم بود.
محافظان قذافی همواره به رغم اینکه زن بودند در شرایط سخت وارد عمل می‌شدند و در استفاده از سلاح‌های سنگین مهارت داشتند و آنها همواره آماده بودند کسانی که قصد اذیت کردن قذافی را داشتند، بکشند. این محافظان درجه‌ها و رتبه‌های مختلفی را به لحاظ زیبایی داشتند.

براساس این گزارش‌ها محافظان قذافی همواره دردسرهایی نیز برای وی داشته‌اند. در سال 2003 در اجلاس سران عرب که در شرم‌الشیخ برگزار شد، نیروهای امنیتی مصر به محافظان قذافی اجازه ندادند وارد هتل محل اقامت وی شوند، از این رو درگیری‌های شدید بین محافظان و نیروهای امنیتی مصر رخ داد.
در سال 1984 نیز محافظان قذافی با نیروهای اتیوپیایی درگیر شدند، چراکه سعی داشتند با سلاح خود به سالن اجلاس سران اتحادیه آفریقا در آدیس‌آبابا وارد شوند.
این محافظان همچنین در نیجریه نیز بحران ایجاد کرده بودند و زمانی که نیروهای امنیتی مانع ورود آنها به سالن اجلاس شدند با آنها درگیر شده بودند که رئیس‌جمهوری نیجریه شخصا به منظور فیصله دادن مساله وارد عمل شده بود.
گزارش‌های خبری حاکی از آن است که این محافظان هرگز وی را ترک نکردند حتی در حال حاضر نیز با وی هستند، چرا که زمانی که انقلابیون وارد باب‌العزیزیه شدند این محافظان را نیافتند. به نظر می‌رسد این محافظان به همراه قذافی در مخفی‌گاهش هستند و وی هنوز به آنها اعتماد دارد.

Sunday, August 14, 2011

اعضای هیئت مدیره دوم انجمن زرتشتیان منطقه ی " ولی" مشخص شدند


عکس ها از: آذر نورافروز
انتخابات گزینش اعضای هیئت مدیره ی دوره دوم انجمن زرتشتیان ولی روز یکشنبه چهاردهم آگوست در محل انجمن دوستاران زرتشتی برگزار شد.
در این انتخابات که طی آن هفتاد و یک نفر آرای خود را برای انتخاب افراد مورد نظر خود به صندوق های رأی گیری ریختند ، هفت نفر به عنوان اعضای اصلی و دو نفر عضو جانشین از میان کاندیداها برگزیده شدند.
هیئت نظارت بر انتخابات وظیفه ی کنترل کردن حداقل یکسال عضویت در انجمن را بر عهده داشت و برخی از کاندیداها را از انتخاب شدن محروم کرد.
در نخستین مرحله اسامی دو نفر که از سوی هیئت نظارت  گزینش شده بودند به عنوان افرادی که علی رغم عدم حضورشان در مجمع به خاطر تأئید شدن از سوی این هیئت حق انتخاب شدن داشتند معرفی شدند. این دو نفر آقای هوشنگ مهر خداوندی و خانم سیما خدابخش پتل بودند. سپس از حاضرین خواسته شد خود را کاندید کنند که  آقایان شاهین استاد، مهران پور دهقان، فرشاد فروغی و خانم ها فریبا فرخانی و سوسن پرورش داوطلب شدند. در آخرین مرحله نیز چون برای آغاز انتخابات دستکم نه نفر می بایست کاندید می شدند با اصرار دیگران دو نفر دیگر به اسامی پروین مرزبان و آقای داریوش کدخدایان خود را کاندید کردند.
انتخاب کنندگان اما در صورتی که عضویت یکساله انجمن را نداشتند می توانستند با پر کردن فرم هموندی انجمن بلافاصله و بدون پرداخت حق عضویت به فرد مورد نظر خود رأی بدهند.
یکی از اعضای گردش نخست انجمن "ولی" کارنامه این انجمن را برای باشندگان خواند و از اعضای آن قدردانی شد.نزديك به دو سال پيش، ساختمان جديدي در منطقه‌ي «ولي» لس‌آنجلس از سوي مركز زرتشتيان كاليفرنيا، خريداري شده و از همان زمان انجمني نيز به نام انجمن زرتشتيان ولي شكل گرفت. این عضو گردش نخست انجمن منطقه ی"ولی" همچنین در اين نشست، با اشاره به خريد این ساختمان به ارزش حدود 1 ميليون دلار، در حین اشاره به انجام رایگان و داوطلبانه ی کارهای نرمیمی و تعمیری ساختمان تازه خریداری شده ، قول داد تا يك ماه آينده اين ساختمان به بهره برداري برسد.
سپس هر یک از کاندیداها در چند جمله خود را معرفی کردند و در آخر از باشندگان دعوت شد تا آرای خود را به صندوق ها بریزند.
پس از اخذ آرای و ریخته شدن آراء به صندوق ، نتیجه انتخابات به شرح زیر اعلام شد:
آقای مهران پوردهقان با 55 رأی اول و آقایان شاهین استاد و هوشنگ مهر خداوندی با 54 رأی ، آقای فرشاد فروغی 50 رأی به دست آورد و خانم فریبا فرخانی 49 رأی. در حالی که 44 رأی به نفع خانم سیما خدابخش پتل به صندوق ریخته شده بود. آخرین نفر از اعضای اصلی آقای داریوش کدخدایان بود که 36 رأی از آرای انتخاب کنندگان را به خود اختصاص داده بود. اما دو نفر از بانوان به اسامی پروین مرزبان و سوسن پرورش نتوانستند تعداد آرای لازم برای عضویت اصلی انجمن را به دست آورند و به عنوان اعضای جانشین معرفی شدند.
سه نفر از اعضای هیئت امنا در این جلسه حضور داشتند که خبرنگار امرداد مصاحبه ای کوتاه با آنان انجام داده است که در آینده ی نزدیک می توانید متن کامل آن مصاحبه را در همین سایت بخوانید

Friday, August 12, 2011

جشن سده


جشن سده
بر ایرانیان خجسته باد
برگزاری جشن سده در روستای آزاد ور ، جاجرم
نویسنده: جمشید کیومرثی 
چه صد روز به عید مانده باشد یا چهل روز از آغاز زمستان گذشته باشد یا آخرین روز چله بزرگ باشد، جشن سده آمده.آنچه امروز برای ما ایرانیان اهمیت دارد برگزاریِ هنوزِ این جشن است در میان قشر وسیعی از جمعیت ایران در داخل و یا خارج از ایران.
آنچه امروز اهمیت دارد آن چیزی است که این آئین خجسته را تا به امروز جان بخشیده و برای ما به یادگار گذارده است.
آیا جشن سده را باید از دیدگاه اسطوره ای آن نگاه کرد. شاید پاسخ به این پرسش مثبت باشد چرا که اسطوره ها آنچنان پویایی و تحرکی دارند که توانایی آسمانی شدن و حرکت دردرازای تاریخ را دارند. اسطوره های ایرانی بر خلاف اسطوره های غربی در تاریخ در حرکتند و دست به قتل و غارت و دزدی نمی زنند . اسطوره های ایران از جمله هوشنگ، هم زمان توانایی دوباره زمینی شدن را در خود دارند و هر زمان قادرند زمینی شوند و به شکل آئین های زمینی در دستان مردان سرزمین های گوناگون به چرخش درآیند.
اسطوره ی ما، برای جشن سده البته که«هوشنگ» است. این اسطوره ملی بود که توانست با زدن سنگی بر سنگی دیگر ایده ی ساخت و تولید آتش را به آدمیان بدهد و آنچنان بر زمین گام نهد که آدمیان او را سازنده «خانه های خوب» بدانند، چرا که با کمک این اسطوره توانایی استخراج فلز از سنگ را یافتند و با ساخت ابزار فلزی قدرت ایجاد بوستان های دست ساخت یافتند و بعد توانستند آب را به هر جا که خواستند ببرند و خانه شان را در جایی بسازند که بیشتر می پسندیدند. دیگر اجباری نداشتند که شب را در غارهای تاریک به سر آورند و با پختن آجر خانه هایی خواستنی در مکان مورد نظرشان ساختند، با آتش بر حیوانات وحشی تسلط یافتند وقادر به پختن گوشت حیوانات شکاری شدند و با شادی زندگی کردند. پس هوشنگ به عنوان اسطوره ای بزرگ دوباره دست نیافتنی شد و دوباره به آسمان برگشت تا شاید که هزاران سال بعد دوباره به زمین برگردد و جمشید را یاری دهد و مردم را به نهایت آرمان های زمینی شان برساند. هنوز نه ما و نه هیچکس دیگر چیزی از آینده نمی داند اما شاید اسطوره هایی ایچنینی در زمانه ما یا هزاران سال پس از ما دوباره به زمین برگردند و دوباره کاری کنند، کارستان.  
در ادامه این نوشتار،جشن سده را از دیدگاه فرهنگی و اجتماعی آن مورد مطالعه قرار می دهیم و به این موضوع خواهیم پرداخت که اجرای این جشن در دوره ما چه انگیزه هایی دارد و چه فوایدی می تواند برای جامعه امروزی ایران به همراه داشته باشد.  

Monday, January 24, 2011

انجمن ھای زرتشتيان و مردم


جمشيد کيومرثی
شنيده ھا حاکی از آن است که پسین  یکشنبه  بيست و دوم ژانويه درآمريکا مراسم يادبودی به مناسبت درگذشتروانشاد عليرضا پھلوی در نيايشگاه زرتشتيان مرکز اورنج کانتی در جنوب کاليفرنيا برگزار شده است .آگھی البتهاز سوی گروھی داده شده است که نبايد ارتباطی با جامعه زرتشتيان ايران داشته باشد.
ھرچند برگزاری آئين يادبود و حتا پرسه برای روانشاد شاپور عليرضا پھلوی از سوی اشخاص و افرادزرتشتی نشانی جز ابراز ھمدردی با خانواده غم ديده پھلوی نداشته و نخواھد داشت ، اما برگزاری آن از سوی ديگران در محل نيايشگاه زرتشتيان معنايی سياسی به آن می بخشد که تبعات برخاسته از برداشتھای منفی آن توسط سياسيون افراطی دولتی و غیر دولتی در ایران نمی بايست از ديد مديران و مسئوان اين انجمن دور مانده باشد. چرايی انجام اينحرکت با وجود فطعی بودن آثار منفی آن بر زرتشتيان ساکن در ايران مورد نظر اين نوشتار است.
اين که انجمن زرتشتيان مرکزکاليفرنيا با چه تدبيری سالن اجتماعات آن مرکز را برای انجام امری که صد درصد تبعات نا خواسته ای برای جامعه زرتشتيان ايران در پی خواھد داشت، اختصاص داده ، سؤال اصلی اين نوشتار است.
در اينجا اما به جای پاسخ يه اين سؤال ها، از جمله این که آيا نيت مرکز زرتشتيان کاليفرنيا از اين عمل، ارتقاء جايگاه معنوی زرتشتيان ساکن در کاليفرنيا- بر اساس ديدگاھی که از ديد ما مخفی است- می باشد، اين پرسش را مطرح می کنيم که به طور کلی ھدف از تأسيس انجمن ھای زرتشتيان چيست؟  
آيا اين انجمن ھا به منظور اجرای آن دسته از تصميمات جامعه برای رسيدن به ھدفی مشخص و معلوم ايجادشده اند يا تنھا ابزاری اند در دستانی نامشخص؟ و يا ابزاری اند در دستانی مشخص اما بی ھدف؟  
پيش ازاين اما مناسب تر است که سؤال بعدی را مطرح کرد: آيا انجمن ھای زرتشتيان در برھه ايی از زمان سعی در شناخت جامعه کرده اند؟ آيا ھيچکدام از انجمن ھای زرتشتيان در ھيچ کدام از شھرھای زرتشتی نشين در سراسر دنيا آمار معلوم ومشخصی از جمعيت زرتشتيانِ- دستکم ھمان شھر- دارند؟ آيا اين انجمن ھا ھيچگونه اطلاعاتی از ترکيب جمعيتی جامعه ای که ادعای مديريتش را دارند گردآوری کرده اند؟ و واپسين پرسش اينکه آيا تاکنون ھيچگاه برای پاسخ به ھر يک از پرسش ھای بالا، اقداماتی هرچند ابتدايی از سوی ھيچيک از سازمان ھا و ارگان ھای مرتبط با زرتشتبان در ھيچ گوشه ای از اين دنيا انجام شده است؟

Monday, November 06, 2006

هشت میلیارد ریال از سرمایه و اعتبار جامعه زرتشتی کم شد

بیست و هفتم مهر ماه -3744 خورشیدی مزدیسنی
جمشید کیومرثی
در خبرهای امرداد شماره 145 خواندم که انجمن گردش چهل در مدت کوتاه یکسال و نیمی که از آغاز به کارش می گذرد تا کنون مبلغ هشت میلیارد ریال هزینه کرده. همچنین در خبر آمده بود که خزانه دار این دوره البته رگ گردن درشت کرده و فرموده که باعث افتخار این انجمن است که سرمایه مردم را بلوکه نکرده و آن را راکد نگذاشته است.
اما این خبر هیچ حکایتی از این ندارد که بر خلاف دوران پیش گردش چهل سرمایه گذاری مشخصی در یکی از بخش های آموزشی و یا فرهنگی و ورزشی داشته باشد. امیدوارم که امرداد برای این سؤال نیز پاسخی مستند از انجمن دریافت کند و آن را برای خوانندگان زرتشتی خود به چاپ برساند. اما نکته ای در این میان قابل ذکر است. خزانه دار و ریاست محترم انجمن گردش چهلم با لحنی سخن گفته اند که انگار نمی دانند تا سه دوره پیش اصولا چنین پولهایی در حساب های انجمن وجود نداشت. برای روشن شدن مطلب باید به آگاهی این مدیران دلسوز برسانیم که کل دارایی نقدی انجمن گردش سی و هفت حدود چهل و سه میلیون تومان بود و در برخی موارد اگر صندوق های خیریه انجمن به کمک بودجه نمی آمد از پس پرداخت حقوق کارمندان انجمن هم بر نمی آمدیم.
اما با این وجود باید بگویم: چه روزهای خجسته ای بود! چرا که همه برای خرج کردن چند ریال اضافه یا کم فکر می کردیم و سعی مان بر این بود که پولی به هدر نرود چرا که بر اثر آن انجمن زرتشتیان تهران به خاطر کسر بودجه قادر به پرداخت دستمزدی نبود و آن یعنی اینکه انجمن زرتشتیان تهران ممکن است حق کسی را پایمال کند. اگر امروز شاهد وجود اینهمه پول در حساب های انجمن هستیم همه صدقه سر کیخسرو شاهرخ و هم فکران آن روانشاد است که سرمایه ای هنگفت به نام زمین های قصر فیروزه را برای جامعه زرتشتیان عالم به یادگار گذارد و اسلاف انجمنی رییس کنونی انجمن در گردش 38 این انجمن با گشاده دستی و البته خوشخدمتی تمام چهل و سه میلیون متر مربع زمین را دو دستی تقدیم سپاه پاسداران کردند و با تکه نانی که به سمتشان پرتاب کردند بزرگ ترین سرمایه غیر معنوی انجمن را برای همیشه از دسترس جامعه زرتشتیان در سراسر گیتی خارج کردند. آنچنان که از اسناد مالی انجمن برمی آید وقتی در سال های پیش از انقلاب اسلامی و در دوره پهلوی مقداری از زمین ها تحت نام تهران کاخ به زور از دست جامعه رفت، تفکر حاکم این بود که آن پول را در حسابی سپرده کنند تا اگر روزی قضاوت عادلانه ای در باره آن صورت گرفت و زمین ها به زرتشتیان برگشت داده شد پول آن برای برگرداندن سند آماده باشد. از آنجاییکه زمانی خود خزانه دار انجمن بوده ام به خوبی می دانم که این پول هنوز هم تا دو سال پیش تحت همین نام در حساب های انجمن نگهداری می شد. اما معلوم نیست چه خبر است که دیگر از آن سیاست ها خبری نیست و حتا می توان گفت شاید دست هایی در کارند که تمامی پول ها را هزینه کنند تا دیگر هیچگاه دست زرتشتیان به چنین زمین وسیعی در دل تهران نرسد. حاکمان جمهوری اسلامی خوب می دانند وجود چنین زمینی در دست زرتشتیان دستکمی از یک اسرائیل دیگر نخواهد داشت.از سوی دیگر اگر مدیران کارآمدی پیدا شوند و همین تکه نانی که به عنوان مابه ازای زمین های قصر فیروزه به ما داده اند و هنوز هم سرمایه قابلی است را به خوبی در زمینه های دیگر سرمایه گذاری کنند باز هم خطری خواهد شد به نام انجمن زرتشتیانی ثروتمند و قدرتمند که باز هم مخالف اصول عقاید آنان خواهد بود. بارها وبارها در مذاکرات مختلف با نمایندگان سپاه پاسداران ووو... این نکته را یادآوری کرده ام که زرتشتیان در این رابطه می توانند به دادگاه لاهه نیز مراجعه کنند چرا که زمین طبق اسناد وقفی رسمی و اسناد مالکیت متعلق به همه زرتشتیان در سراسر گیتی است. اما با همه چانه زنی ها و خون دل خوردن ها متأسفانه با کلید خوردن پایان گردش سی و هفت انجمن زرتشتیان تهران ، دست خیانت کاری به نام رئیس انجمن زرتشتیان تهران گردش سی و هشت با امضای خود همه نقشه ها را نقش برآب کرد و امروز هم اخلافش با گرفتن دستور از همانهایی که سعی در از بین بردن همه سرمایه عمومی زرتشتیان دارند تا پیروان این دین حتا دیگر خواب داشتن چنین زمینی را هم نبینند.شاید هنوز هم خواب تحقیری دیگر را بر گرده زرتشتیان ایران دیده اند. اگر از این نکته هم بگذریم باز هم جای بسی تعجب است.گویا همه مردم زرتشتی ایران خواب هستند و یا آنقدر تحقیر و تهدید شده اند که نمی دانند خرج کردن همه این پول ها یعنی بی اعتباری مالی انجمن زرتشتیان تهران . آیا هیچ کس می داند اعتبار انجمن امروزه بر اساس دارایی های نقدی و غیر نقدی آن تعریف می شود؟ وگرنه در زمینه های فرهنگی و آموزشی که بر اساس فرمولی که نمایندگان حکومت جمهوری اسلامی در وزارت خانه های ارشاد و اطلاعات و کشورو آموزش و پرورش به نماینده زرتشتیان در مجلس و رؤسای انجمن های مختلف دیکته می کنند هر روز سیر قهقرایی را طی می کنیم. به هر حال گزارش مستندی در زمینه تاریخچه زمین های قصر فیروزه و فعل و انفعالات مربوطه تهیه کرده ام که همگی باید در بایگانی انجمن محفوظ باشد .چرا که همه آن گزارش ها را در جلسه رسمی و علنی انجمن به ریاست وقت انجمن گردش 37 تحویل داده ام . این گزارش مبنای مباحث زیادی درجلسات متعدد گردش 37 انجمن زرتشتیان تهران بوده است. در اینجا باید بگویم گزارشی نیز در باره زمین های وقفی پذیرشگاه مارکار یزد نیز تهیه کرده بودم که به صورت شب نامه منتشر کردم و حاوی نکاتی است که می تواند عبرت آموز باشد.